محمد عبد الله دراز (مترجم: عطائى)
574
دستور الأخلاق في القرآن (آئين اخلاق در قرآن) (فارسى)
مالكانهء محض را در نظر بگيرم ؛ چه بخواهم زندگى خود را به فاميلم تحميل نكنم و يا خودم را ، به عنوان اينكه فقير نباشم و سربار جامعه نگردم ، كار اقتصادى نمايم ، يا اينكه علاقهمند باشم كه خوشبختى را بين كسانى گسترش دهم كه كمبهرهترند ، و براى گروههايى از مردم امكاناتى فراهم آورم كه زندگى شرافتمندانهاى براى خود كسب كنند ، و در پيشبرد شكوفايى كشورم و يا بر ارزش آفرينش و صنع الهى به صورت كلّى در اين كرهء زمين كه ما را خليفهء خود ساخته ، بيفزايم تا براى همهء مخلوقات ساكن زمين امكان زندگى و برخوردارى از نعمت و رفاه فراهم گردد و آفريدگار خود را پرستش و ستايش كنند . و همچنين مىبينيم كه حكمت اسلامى براى كسب شرافتمندانهء ما يك اندازهء اجبارى تعيين نكرده است ، بلكه آن راه و روش را در نگرش اعراض اين دنيا به عقل ما واگذار نموده است كه سزاوار پىجويى و خواستن نيست ، نه به خاطر ذات آن اعراض و نه به خاطر بهرهاى كه عايد ما مىسازند ، بلكه تنها براى اهداف و نتايج معقول آنها را مىجوييم ، كه بدان وسيله جستن اشياى مباح عالم ، مستحب و يا مورد امر الهى ( واجب ) مىگردد . از اينروست كه حكماى مسلمان به نوع خاصّى از زندگى مشخّص نيستند ، بلكه آنها را در همه جا ؛ مزرعه ، كارگاه و مغازه مشاهده مىكنيد ، كه كمتر از بروزشان در خلوت زاهدان و صومعهء رهبانان نيست . سادسا - واقعيّت آن است كه نمونههايى وجود دارد كه ما زيباترين شواهد بر دورى از هدف را در آنها مىتوانيم جستوجو كنيم ، و صاحبان اين موارد نمونه ، به زندگى مادّى اهمّيّتى نمىدهند ، مگر بسيار اندك و در مناسبتهاى نادر ، به قدرى كه جهت برآوردن نيازهاى حاضرشان لازم باشد ، بدون نگهدارى چيزى ، مگر آنچه را كه بين دو وعدهء كار آنها را كفايت كند . و مردانى هم وجود دارند كه همّ خود را تماما مصروف خانوادهء خود نكرده ، بلكه تمام همّتشان را بر تزكيه و تهذيب دل و عقل خود معطوف داشتهاند . و باوجود اين همزمان به خدمت دولت در جهاد و تلاش همگانى پاىبندند و نسبت به جامعه و امّت نيز متعهّد مىباشند . و اينان از دادههاى جامعه بهجز قوت ضرورى كه ضامن بقايشان باشد ، چيزى نمىخواهند ، و پس از آن هرچه افزون بر اين است ، به ديگران مىبخشند .